1-عجيب است بعد از اين همه گشتن و نگشتن (!)،قدم زدن در راههاي بكر و گاه پرخطر،زمين خوردن و تقلا كردن ،نشستن و خيره شدن، دويدن و رسيدن و سراب را تجربه كردن، عطش را چشيدن و سرآسيمه حركت كردن ،گم شدنها را نظاره كردن و دل سوزاندن و خراب شدن ! و ... بعد از اين همه عجيب است گاه به جايي ميرسي كه سالها قبل به آن فكر كرده بودي. فكر كرده بودي همه چيز شبيه يك بازي ست. گاهي كمي جدي تر .
2- در سالنهاي دادسرا حركت ميكنم.كمتر كسي تبسمي بر لب دارد. نور اينجا خيلي كم است تنها بچه اي كه همراه پدرش در سالن است در شلوغي و تيرگي فضا گمشده است. يك نفر كتك خورده است . يك نفر همه دارايي اش را با اعتمادي - كه اينك اثري از آن نيست -به يك آشنا باخته است. يك نفر دنبال امانتي است كه در آن خيانت شده است . دستهاي دستبند خورده مكدرت مي كنند. نفرين كردنها ، عصبانيتها ،به سخره گرفتن همه چيز :عدالت ، درستي و دوستي ، پاكي و ... اين سالن خسته ات ميكند. اما همه ميگويند عادت ميكني . خودت هم تجربه كرده اي . بني بشر به همه چيز عادت ميكند هر چند به قيمت خرد شدنش باشد!
3-اين فضا با فضاي قبلي تفاوت فاحشي دارد. درخت و گل و ساختماني با پنجره هاي بلند. اما كمي كه در فضاي آن حاضر باشي ميبيني آدمهاي اينجا هم آنسانهاي چندان خوشحالي نيستند. انجام دادن كار روزمره و وظيفه اي كه براي آن اينجا حضور دارند در حكم منتي ست كه بر گردن تو ميگذارند! زير شيشه هايي كه روي ميزها را پوشانده اند همه نوع نوشته و عكسي ميتواني پيددا كني. عكس بچه !عكس شهيد ! نوشته اي با خط نستعليق كه اغلب در مذمت دنيا يا ياد دوستان و اوقات خوش طي شده است. ظاهرا اينجا نبايد با محيطي كه همه آدمها براي دادخواهي و از سر درد به آنجا رو كرده اند مقايسه شود اما چيزي كه هست و انكار ناشدني ست جلوه و تظاهريست كه ا ز درون ما ، فكر ما و ايده هاي ما بر بيرون تاثير ميگذارد. آيا به راستي همه ما به عجيب بودن خودمان فكر كرده ايم؟ به تناقض درون و برونمان . به بازي اي كه به آن عادت كرده ايم. به افكار و كلماتمان كه تاثير انكار ناپذيري روي محيطمان ميگذارند. ..
4- خوش به حال آدمهايي كه با خودشان اين همه احمقانه بازي نميكنند!
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 11:30
......
|
|......