تبليغاتX
::: pille >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

 

**********
آرشیو موضوعی

از جنس پرواز
دلتنگی

**********
آرشیو نوشته های قبلی

87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31

**********

همراهان

 

آذرپيام
آقا مهدي باكري
ابتدا
برعكسيم
آرمانخواهي
حيات طيبه
بارانانه
صحيفه امام خميني
پاتوق خانا
ققنوس
عالمي ديگر
بت ها
روز دلتنگي
ايپك
محمود صارمي
عصر ظهور
حلقه
چله
قافيه

.

.

.

.

.

web designer
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

آذرپيام

align="center"> 

 

designer

.

.

.

 

 

در بسته ...

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


همه روزه روزه بودن ٬همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن ٬سفر حجاز کردن

شب جمعه ها نخفتن ٬ به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن

ز مناهی و ملاهی همه احتراز کردن

ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

به خدا که هیچ یک را ثمر ان قدر نباشد

که به روی نا امیدی در بسته باز کردن  

                                        شیخ بهایی  

  نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 12:2

...... |     |......

 

 

 

 

واگویه ای با دریا (1 )

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


نامت جانم را تازه میکند ... چه حقیرند آرزوهای پژمرده و دارایی های دنیای کوچک ما در آستان ملکوتی نامت ... چه ژرف است ترس تو از قیامت ...و چه مرده ایم ما  که زمینگیر دنیا ی دون شده ایم ... علی جان ...علی جان .. نامت چونان نسیمی از حرارت و نور بر یخبندان اراده و ایمان جانم میوزد .. شرمنده ام از رخوت ام ...از جستن در برهوت شهر ... از نشستن و به کلمه های دل انگیز و زاویه های دنج خوش بودن ...   شرمنده ام از کشتن سوالهای جانم که اگر گوششان میدادم شاید اینک در پیشگاه نامت سربلند تر بودم ... شرمنده ام از قناعتم به خردی یک کتابت و تحسین این و آن ...  

آقا از جوشش ماورایی افق نگاهت در کام تشنه جانم بریز ...

آقا غریب نوازی ات را در حق ما فرزندان گمگشته عصر غفلت و غیبت سرریز کن ... آقا ما را به نگاهی لایق درک معارف کن ...

آقا ما به نان جانمان به شما رو آورده ایم ...

آقا به حرکت خسته و آهسته ما در این زندگی پر ازدحام به سوی مقصدی که آنرا چون جان میشناختی جهت بده ...

آقا ... در تیرگی فراموشی ، حیرت بیداری از برکت حیات جاودانی ات را ارزانی مان کن ...

 ما را بپذیر در کنار همان یهودی که به عشق تو در کنا ر گذر میایستاد تا به زیارت روی تو نایل شود ...

آقا ... آقا ... با بی انت و امی و نفسی  و ...

  نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 13:53

...... |     |......

 

 

 

 

به تو می نازم

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


دور نیست. همین جا دارد درد می کشد. همین جا و من دارم تماشایش می کنم . تنها کار زجر آوری که تو شاید فرقش راندانی. بله ... فقط تماشا می کنم. شاید دارو هایش را هم بدهم . داروهای کم اثر یا بی اثر را . چقدر تلخ است که بخواهی خودت را گول بزنی . .. او دارد درد می شد و  من دارم می نویسم . این معامله چه قدر  فرق  د ارد . بله او دارد دردهایی را که  سو غات شلمچه است هر روز مرور میکند. من دارم به راههای رفته فکر میکنم .از خودم از خدا می پرسم آیا براستی این همه سختی به خاطر همان راهی ست که ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر برایش فرستادی و یک مادر که هستی داغدار همیشگی اوست .. و امامانی که چراغ راه شدند و ... ای خدا آیا این همه در این راه است ... اگر اری پس خوشا به حال همه لحظه هایت که میزبان درد هایی الهی بوده ای همراه خسته من ...

همراه زخمی من ... به خاطر همه آ ه های تلخت ...به خاطر لرزش شانه هایت...   به خاطر تنهایی بزرگت . به خاطر سکوت  لبهای به هم فشرده ات ... به خاطر شکوه صبرت ... به خاطر همه اشکهایی که یا حسین گویان از من و ما دزدیده ای ... به خاطر این که از من و ما نمی رنجی اگر ترا رها کرده ایم و مشغول عادات خویشیم ... به خاطر این که هنوز بلدی تنهایی درد هایت را مزمزه کنی و دم برنیاوری ... به خاطر این که هنوز مردانه ایستاده ای نه نشسته ای .. به خاطر مردی ات ... به تو می نازم ...

  نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 22:2

...... |     |......

 

 

 

 

دعا

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


اللهم ادخل علی اهل القبور السرور

پروردگارا بر قلوب مرده ما نسیمی از رحمت بی مثالت بوزان

اللهم اکس کل عریان

الهی بر جان برهنه ما لباسی از تقوا مرحمت بفرما

اللهم رد کل غریب

خدایا هر غریبی را به وطنش باز رسان . مارا  نیز به وطن توحیدی خویش باز رسان ...

  نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 12:5

...... |     |......

 

 

 

 

 

نوشتم پیله و نشستم که فکر کنم تا چرا پیله !!! تازه یادم می آید که انگار ما پیله نشینان انتظاری سختیم که عمر پیله نشینیمان از هزار سال نوح نبی گذشته است . ایوب روزگاریم که باشد دستی از تجلی برآید و پیله را بشکافد و پروانه وار گردش طواف آریم ...