تبليغاتX
::: pille >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

 

**********
آرشیو موضوعی

از جنس پرواز
دلتنگی

**********
آرشیو نوشته های قبلی

87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31

**********

همراهان

 

آذرپيام
آقا مهدي باكري
ابتدا
برعكسيم
آرمانخواهي
حيات طيبه
بارانانه
صحيفه امام خميني
پاتوق خانا
ققنوس
عالمي ديگر
بت ها
روز دلتنگي
ايپك
محمود صارمي
عصر ظهور
حلقه
چله
قافيه

.

.

.

.

.

web designer
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

آذرپيام

align="center"> 

 

designer

.

.

.

 

 

خدا چه قدر به بشر امیدوار است !

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


 

 به ما امید داشت ... به ناگهانی دست های عمل  

سپرده بود به انسان

که دقت کند در ظرائف هستی

سپرده بود بکوشیم ...

 اما همه سرفه می کردیم .. . دیر می کردیم .. بهانه ها همه کنارمان بودند

قرار بود به سعی مان جایزه بد هد 

اما  عجیب بود !

کسی نمی دانست همین نگاه تشکر به ساحت گنجشک ـ که آمده بود بهار را نشانمان بدهد ـ 

چه اتفاق بزرگی ست برای این خلوت 

*

هر بار که بهار پخش می شود لای شاخه ها. ترانه می خواند با گنجشک ها و باد ...می تکاند پرچم را ...

یادم می افتد که خدا چه قدر به بشر امیدوار است ! حسی که با دیدن یک نوزاد داشتم   دوباره سر می گشاید ... بهار چه اتفاق لطیفیست حتی اگر پای رفتن من و تو شکسته باشد و دیگر مجالی برای رویاهای بزرگ نما نده باشد. .. بهار چه انسجام قشنگی ست که باز همه به کار شوند ... ابر و خورشید ...  و طبیعت درس هایش را از سر خط بنویسد ...

خدا ! بهار جان ما را برسان که مشق های روح را گم کرده ایم و در بدر خیابان های حیرت و آه شده ایم ... خدا ! آن بهار واقعی را برسان که به امید تو امیدواریم ...

*  

راستی بهار همه عزیزان هم دل و در راه پر از نور و سرور باشد انشاا... امیدوارم از آن جان دارانی باشیم که می شود به حیاتشان دل بست و امید در امید ...  

 

  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 9:0

...... |     |......

 

 

 

 

 

نوشتم پیله و نشستم که فکر کنم تا چرا پیله !!! تازه یادم می آید که انگار ما پیله نشینان انتظاری سختیم که عمر پیله نشینیمان از هزار سال نوح نبی گذشته است . ایوب روزگاریم که باشد دستی از تجلی برآید و پیله را بشکافد و پروانه وار گردش طواف آریم ...