خدایا ما به هم ریخته ایم حال آنکه تو ما رابه هم ریخته نیافریدی !
خدایا ما سرمان به آخور گرم است و گوشهامان سنگین شده انگار دیگر هیچ صیحه ای نخواهد توانست هوشیارمان کند!
خدایا ما دست به کمر گرفته و پای پر آبله و دل تنگ به "راه" خیره ایم. نجوای شبهامان را گم کرده ایم اما هنوز شوق دیدن "ماه" را داریم . ما کم زحمت کشیدیم و هر چه کردیم کردیم تا دیگران بدانند و برای تشویق شان "انتظار" هم کشیدیم و از بی توجه آدمها و ناسپاسی شان گله مند هم شدیم !
خدایا ما معنی کلمه ها را خراب کردیم . احترام به گیاه را توجه به طلوع را نیاز همسایه را دست های مادر را اضطراب پدر را بهار را بهشت را از یاد بردیم!
خدایا ما در نیمه را ه صفای خلقت و مروه آدمیت در "بی راهه" ها "بی چاره" شدیم!
خدایا ما از این همه دوری از این همه عطش از این خوابهای نابهنگام و مغشوش ِ از این همه نشستن و مسخ شدن انسان ها را دیدن و دم نزدن خسته شده ایم .
خدایا ما اویس نیستیم. ما ابو ذر را درک نکرده ایم ... چه می گویم همین سربازان بی ادعای خمینی دارند برای ما افسانه می شوند. ما همت و باکری و توفیقی و نوری نیستیم ... ما ... کیستیم ....؟....
خدایا به حق آب که این همه آگاهی دارد و زنده می کند و می رویاند ما را به "آب " برسان . هنوز غیرت جوانه شدن داریم .
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 8:45
......
|
|......