تبليغاتX
::: pille >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

 

**********
آرشیو موضوعی

از جنس پرواز
دلتنگی

**********
آرشیو نوشته های قبلی

87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31

**********

همراهان

 

آذرپيام
آقا مهدي باكري
ابتدا
برعكسيم
آرمانخواهي
حيات طيبه
بارانانه
صحيفه امام خميني
پاتوق خانا
ققنوس
عالمي ديگر
بت ها
روز دلتنگي
ايپك
محمود صارمي
عصر ظهور
حلقه
چله
قافيه

.

.

.

.

.

web designer
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

آذرپيام

align="center"> 

 

designer

.

.

.

 

 

وادی

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


در ميان فصل هاي تاريخ هر ملتي  فصل دفاع و مقاومت در برابر هجوم دشمن برگ هايي ارزشمند و فراموش ناشدني ست. بعد از گذشت 20 سال از پايان دفاع دليرانه 8 ساله ملت بزرگ ايران  مي بينيم كه حتي اگر برخي كم و كيف جنگ تحميلي را زير سوال مي برند در مقابل شهداي جنگ يك حس مشترك دارند :احترام . از اين رو مدفن شهداي هر شهر نه فقط ميعادگاه خانواده هاي  بزرگوار و همسران و فرزندان و پدران و مادران   دلسوخته شهداست بلكه همه مردم نسبت به قبور شهدا احساس قرابت و احترامي دارند كه ممكن است حتي در فرصت  چند روزه يك سفر نيز سري به مزار شهدا بزنند . "وادي رحمت تبريز " نيز به عنوان بزرگترين ميعادگاه شهداي اين شهر مورد توجه خانواده هاي شهدا ، ايثارگران و ... بوده و مردم تبريز از سالها پيش شاهد آغاز ساخت و ساز در قطعه شهدا بوده اند . وقتي در آغاز دهه 80 نمايشگاهي از عكس ها ، آثار به دست آمده از تفحص و خودروي فرماندهان شهيد اين استان در محوطه مقابل قبور شهداي گمنام پا گرفت اميدواري براي تبديل و ساماندهي اين قطعه با صفا به يك مجموعه فرهنگي بيشتر شد اما گويا تديبر ديگري در كار بود و باز تغيير مديريت و تغيير برنامه ها و ... برنامه ساماندهي قبور شهدا با تشكيل جلساتي با حضور خانواده هاي شهدا و توجيه طرح شتاب گرفت . اطلاعيه هايي بر روي كتيبه ها و شيشه ها نصب شد و تصوير وادي رحمت كه با عكس شهدا با آثار شهدا با پرچم مطهر ايران و با گل و درخت صفايي مضاعف داشت دگرگون شد. .. آن روزها ديدن چهره وادي حزن تلخي را بر روي چهره دوستداران شهدا مي نشاند.  حال بعد از گذشت چندين ماه قطعه پايين وادي رحمت كه هنوز مي شود در آلبوم هاي به جا مانده از شهدا عكس هاي بي نظيري از آنجا يافت به زميني مسطح و مفروش با سنگ  تبديل شده است . قبور شهدايي كه در زمان تدفين در رديف منظمي به خاك سپرده نشده بودند با كمي جابجايي در رديف هاي منظمي قرار گرفته و تصوير شهدا روي سنگ قبرشان حك شده است . اين اتفاقي ست كه تا كنون در وادي رحمت افتاده است. به زعم متوليان امر در بنياد شهيد و سازمان گلزار شهدا اين طرح پس از اتمام خواهد توانست مجموعه اي زيبا در شان شهدا و خانواده هاشان باشد  و جوابيه كوتاهي كه در وا كنش به مطلب هنرمند و آشنا ي ديرين جبهه ها بهزاد پروين قدس ( مندرج در صفحه پايداري شماره 247 ) به دفتر نشريه ارسال شده است نارساتر از آن است كه بتواند توضيحي كافي و وافي براي  عموم خانواده شهدا و جستجو گران ياد و آثار شهدا باشد.  مساله تنها نبود يك سقف بر سر زايران شهدا نيست بلكه اين تصور كه مزار قهرمانان شهيد جنگ تحميلي ما بايد به مثابه قبور سربازان كشورهاي ديگر بازسازي شود نكته قابل تامل و پرسش اساسي ماست. مساله تنها سخت پيدا كردن مزار يك شهيد نيست بلكه در وضع فعلي شناسايي تصوير شهدا براي جوانان و علاقمنداني كه با خواندن يك كتاب خاطره به جستجوي  شهدا راهي وادي رحمت مي شوند تنها محدود به عكسي بر سنگي مي شود كه با كمال حيرت گاه به اشتباه بر قبر مطهر شهدا نقش بسته است. تعجب آور است كه بر مزار شهيد حميد غمسوار تصوير پدرش مرحوم علي غمسوار كه از رزمندگان لشكر عاشورا بوده نقش بسته است ! يا تصوير شهيد وثوق بر روي سنگ مزار شهيدي كه از قضا از شهداي معروف جنگ است حك شده : بر مزار شهيد حاج علي پاشايي !!!

 

 

 

 

 

ما ممکن است این روزها به راحتی با سهو انگاشتن این قبیل اشتباهات بگذاریم و بگذریم اما سهل انگاری و انجام ندادن درست کار حتی در همین حد اقل نیزمایه شرمساری ست .  روزی را به یاد دارم  که مادر بزرگوار شهید  بایرامعلی ورمزیاری با وسواس و دقت تمام وسایل ، لباسهای گلوله خورده ، یادداشت ها و عکس های شهیدش را در یک اتاق چیده و  آنجا را به سان موزه ای کوچک درحد توان حفظ کرده بود. از آن روز به ایده ایجاد موزه شهدا به دیده احترام نگریسته و پیگیر آن بوده ام اما این کار هم یا به سامان نرسیده یا ما بیخبریم.  معلوم نیست در حال حاضر چند در صد از خانواده های شهدا نسبت به تحویل آثار به جا مانده از شهیدشان به موزه شهدا رغبت داشته باشند.چه بر سر مدارک و وسایلی که به قول مسوولان طرح ساماندهی گلزار شهدا شت ویترین های سر مزارها زیر آفتاب و در برابر باد و باران در حال از بین رفتن بود ، آمده است؟ شاید یه دهها دلیل از جمله ندانم کاری ها و تبلیغ غلط و برنامه ریزی نا بسامان مسوولان این روزها کمتر کسیحال و حوصله ÷یگیری و چند وچون مسایلی از این قبیل باشد اما زمانی فراخواهد آمد که جوانان ما از تشابه  گلزار شهدای ما به صحنه هایی از قبیل آنچه در ابتدا و انتهای فیلم "نجات سرباز رایان " خواهند دید نکته های دیگری برداشت خواهند نمود و آن روزها دسترسی به مرجع زنده و آگاهی که بتواند توضیح گوی طرح ها باشد شاید غیر ممکن باشد .

 مرداد به قول فرمانده  سپاه در سالهای جنگ ماه پیروز های بزرگ ما در جنگ است .. شهر ما ، شهدا و رزمندگان شهر ما در سکوت و بی خبری این ماه راهم  پشت سر می گذارند ... نهادهای متولی به تکرار و به خاموشی انجام وظیفه می کنند! وادی رحمت بالاخره به زعم برخی عزیزان آباد خواهد شد ...لابد چند شب خاطره هم برای سالگرد آقا مهدی در برنامه هست ... جند جلد کتاب کوچک هکم ممکن است رو نویسی شود ! ... اما اگر چنین باشیم فرزندان ما از حماسه لشکر عاشورا و شهیدان و رزمندگانش چه خواهند دانست؟

 

 

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 12:19

...... |     |......

 

 

 

 

مدیر ...

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


بعضي وقت ها همين جوري ست. مدتي نمي نويسي و بعد كه مي خواهي شروع كني مي گردي كه از كجا شروع كني . عليرغم روزهاي شلوغي كه انگار تمامي ندارند از خودم مي پرسم چه كرده ام ؟؟؟ راستي كه حاسبوا با چه عقلانيتي سفارش شده !  به هر حال از چيزهايي كه در وب نوشته ام و ذخيره نشده هم مي گذرم و :

1-     سيزده  تير ماه بود كه  به طور رسمي نامه مدير مسوولي آذر پيام هم رسيد و ... آن روز خيلي در فكر بودم . بعضي دوستان اشاره اي هم مي كردند كه تاكنون در عرصه مطبوعات محلي آذربايجان فقط يك نشريه با مدير مسوولي خانمي به نام زهره وفايي منشر ميشده ‌نشريه اي طنز به نام جوالدوز كه از قرار نشريه قوي هم بوده و چند سالي ست ديگر منتشر نمي شود . و حالا ....  به خودم مي گويم چه فرقي مي كند ؟ اول بودن ! دوم بودن !  سر بودن ! ته بودن ! همه اينها چه بي ارزشند وقتي نداني كجايي و به چه كاري ... مي تواني كاري بكني ؟ مي تواني زمينه را براي كاري بزرگ فراهم كني ؟ ميتواني  لااقل اگر بلد نيستي كاري كني سنگي را از پيش پاي آنها كه كار كي كنند برداري .... عجب روزگاري داريم خواهر ... برادر ... عجب گمگشتگي و گيجي اي هست ... عجب حيرت و اضطراري هست ... عجب .... آن وقت بلند شو در 12 صفحه كاغذي حرف بزن يا لااقل  معبري باز كن براي گفتن ؛ داد زدن ؛ شنيدن ؛ ديدن و تكان دادن و بازگو كردن و ... من به همت و ديدگان هوشيار و قلم هاي صادق و تدبيرهاي كارساز و همدلي و افق مشترك عزيزاني فكر مي كنم كه درد هاي مشترك دارند و در اين شهر قحط الرجال كه از هر سو خبر سوء مديريت ها و ندانم كاري ها مي رسد  در تلاشند ...     

      

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 11:35

...... |     |......

 

 

 

 

 

نوشتم پیله و نشستم که فکر کنم تا چرا پیله !!! تازه یادم می آید که انگار ما پیله نشینان انتظاری سختیم که عمر پیله نشینیمان از هزار سال نوح نبی گذشته است . ایوب روزگاریم که باشد دستی از تجلی برآید و پیله را بشکافد و پروانه وار گردش طواف آریم ...