8/9/86
امروز صبح همايش توجيهي حج تمتع جانبازن در سال 86 در هتل بزرگ تهران برگزار شد. اغلب جانبازان شهرستاني تاكنون خود را به تهران رسانده اند. تهراني ها هم آمده اند.از آمار اطلاعات دقيقي ندارم. همين قدر مي دانم كه آذربايجان شرقي سه جانباز سهميه داشته كه هر سه نفرشان قطع نخاع بوده و با همراهي همسر و يك نفر به عنوان همراه مي شوند نه نفر(دو جانباز تبريزي و يكي از هادي شهر) . امروز در گزارش آقاي هاشمي مدير كاروان جانبازان شنيديم كه اين كاروان 41 جانباز ويلچري دارد كه 34 نفرشان قطع نخاع و بقيه قطع پا هستند. 7 نفر نابينا و 6 نفر شيميايي و بقيه اين كاروان 223 نفري جانبازان سرپايي و همراهان و خدمه كاروان و پزشك و روحاني ! فضاي نابي بود. ويلچري ها جلوي ما بودند. هاشمي ميگفت به مسو ولان حج عربستان گفته ايم اين كاروان گرامي ترين كاروان اعزامي از ايران و بلكه جهان اسلام است.... گرامي ترين !!! باورت مي شود جزء اين كاروان باشي؟ و بعد نمي دانم انگار روضه ابا لفضل خوانده شد ... احساس كردم دارم دوباره جان مي گيرم و همه خستگي ها و خمودگي ها و دل شكستگي ها دارد زايل مي شود . و عشق كردم كه بيدارم از خواب . ( خوابي كه سالها قبل از ازدواج ديده بودم و ... بعد ها همين خواب در يك دوره طوفاني تكليف مرا روشن كرد و ...) خدا را شكر مي كنم به خاطر اين زندگي كه ارزاني ام شده . قاطي كي ها نشسته ام ؟؟؟ جانبازي را ديدم كه همه صورتش از ابرو تا چانه فقط يك گودي بود ... باورش سخت است نه ؟؟ اول كمي جا خوردم هيچ وقت كسي را با آن شدت جراحت نديده بودم و معلوم است كه خيلي چيزها را نديده ام كه در اين سفر خواهم ديد. مداح كاروان حاج آقا انساني است و روحانيون كاروان آقايان معين شيرازي ، موسويان و طاهريان . جلسه تمام شده بود كه....
يكي صدامان زد : اِ آيوب تويي؟؟؟ ايوب به طرفش برگشت و با شور عجيبي همديگر را از روي ويلچر بغل كردند . شناختمش . عبدا... بود كه در سال 69 سه چهار ماه با ايوب من در بيمارستاني در شهر اسن آلمان با هم بستري بودند و عكسش را در آلبوم از "كارون تا راين" همسرم ديده بودم !( بعد ها از اين آلبوم مي نويسم) بعدها آنها يك بار همديگر را ديده بودند اما بيش از ده سال بود كه ارتباطي نداشتند و ما فقط يك بار بعد از جستجوي فراوان تلفني باآنها كه در ساري زندگي مي كنند صحبت كرده بوديم و حالا ... زنش هم همراهش بود. زود سراغ مرا گرفتند و ...
فردا پرواز كاروان جانبازان انجام خواهد شد. من چند ساعتي وقت دارم براي تعمير mp3 و خداحافظي از بعضي نفرات ... يكي از آنها دوست بزرگم خانم نوري در قم است . مي گويد : مطمئن باش كه بيداري. مطمئن باش كه منا همان مذبح و مسلخ است . شكر كن براي نفس هايت در عرفات و ...
به دور و برم نگاه مي كنم . اكثر برادرا ن جانباز بالاي چهل سن دارند. بعضي ها سالها منتظر اين سفر بوده اند و بعضي چون برادر من كه به عنوان همراه ماست در يك نيم روز دعوت شده و آمده اند. _ كاروان اصرار دارد جانبازان هفتاد درصد يكي از محارم همسرشان را با خود بياورند . البته آنجا ديديم بعضي ها هستند كه به دليل اين كه جانباز كسي را براي همراهي نداشته با او آمده اند. بعضي همراه ها براي هشت يا نهمين سال بود كه با يك جانباز همراه شده و به حج مي آمدند .( قابل توجه بعضي ها) ناگفته نماند هزينه همراه به عهده خودش است . فقط بدون نوبت زحمت بعضي كارهاي يك جانباز را به عهده مي گيرد و مي آيد)
اين چه جور سفرنامه نويسي ست كه اين همه مقدمه دارد؟؟ ببخشيد احساس مي كنم اين سفر مي تواند گوشه هايي كمتر ديده شده از زندگي جانبازان را به شما نشان بدهخد . اين جزييات براي همين است .
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 11:52
......
|
|......