9/9/86
نماز را در فرودگاه خوانديم. حالا ديگر همه هستند. از همين حالا ماجراها شروع شده . خوبي اين سفر اين است كه اكثر جانبازان را مي بيني كه با همسرانشان امده اند و البته قصه و برنامه و مشكلات هر كسي با ديگري فرق دارد! بالاخره سوار شديم. قراربود خانمها و همراهها عقب بنشينند و ويلچري ها جلو . اولين بار آقاي شيرزاد را آنجا ديدم . راستش اول فكر كردم از نيروهاي خدمات ويژه فرودگاه است كه كارشان كمك به جابجايي افراد بيمار و معلول است . او بارها بچه هاي نخاعي را بغل كرده و روي صندلي ها مي نشاند.بعدها بود كه فهميدم از خدمه كاروان است كه هر سال با كاروان همراه مي شود و انصافا شيرزاد بود با آن همت و ارادت به جانبازان . آقا عبدا... و همسر ما هم از همين ابتدا با هم بودند . ( و تا آخر سفر !)
در آسمان بر خلاف خيلي ها نه خوابم برد و نه قرارم ! كمي كتاب خواندم . كمي نوشتم . واقعا چند سفر ، چند راه ، چند پروازبه مدينه ختم مي شود در عمر آدمي ؟؟؟
نوشته ام :" حالا در آسمان به طرف مدينة النبي در حركتيم. اين كدام مدينه است ؟ همان كه يك روز پيامبر را در آغوش گرفت ؟ همان مدينه عاشق كه با باران هدايت پيامبر قد مي كشيد و مردمانش همه ايثارگر و مجاهد بودند . همان كه اولين مسجد اسلام را در خود ديد. همان مدينه بي قرار خطبه هاي پيامبر... مدينه مجاهدان صدر اسلام ،مدينه پر انصار ، مدينه مهربان با مهاجران ... مدينه تعقل و لطافت و خلاقيت ، مدينه قدرت و اقتدار... يا مدينه داغ رحلت پيامبر، مدينه سوگوار، مدينه ماتم گرفته ، مدينه سوخته ! مدينه لبخند آخر زهرا ! مدينه پيوند دو معجزه اسلام ( علي و فاطمه ) در سايه قرآن ! اين مدينه مدينه باليدن زهراست ! مدينه مادر شدن زهرا ! مدينه تجليات خدا در اين جسم نازنين... مدينه تولد گل حسن در خانه توحيدي علي ! مدينه آغاز حيات وجودي به نام حسين ... حسين ...
خدايا من به سوي كدام مدينه در حركتم ؟
خدايا ببخش كه با انبوهي از كارهاي نا كرده آمده ام. ببخش و در اين كاروان نازنينان درگاهت مرا هم بپذير !"
***
آي!! پروانه اي مي خواهد به خورشيد برسد. مي شود آيا؟؟؟
نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 11:27
......
|
|......