تبليغاتX
::: pille >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

 

**********
آرشیو موضوعی

از جنس پرواز
دلتنگی

**********
آرشیو نوشته های قبلی

87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31

**********

همراهان

 

آذرپيام
آقا مهدي باكري
ابتدا
برعكسيم
آرمانخواهي
حيات طيبه
بارانانه
صحيفه امام خميني
پاتوق خانا
ققنوس
عالمي ديگر
بت ها
روز دلتنگي
ايپك
محمود صارمي
عصر ظهور
حلقه
چله
قافيه

.

.

.

.

.

web designer
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

آذرپيام

align="center"> 

 

designer

.

.

.

 

 

خاطرات سفر حج (4)

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


9/9/86

نماز را در فرودگاه خوانديم. حالا ديگر همه هستند. از همين حالا ماجراها شروع شده . خوبي اين سفر اين است كه اكثر جانبازان را مي بيني كه با همسرانشان امده اند و البته قصه و برنامه و مشكلات هر كسي با ديگري فرق دارد! بالاخره سوار شديم. قراربود خانمها و همراهها عقب بنشينند و ويلچري ها جلو . اولين  بار آقاي شيرزاد را آنجا ديدم . راستش اول فكر كردم از نيروهاي خدمات ويژه فرودگاه است كه كارشان كمك به جابجايي افراد بيمار و معلول است . او بارها بچه هاي نخاعي را بغل كرده و روي صندلي ها مي نشاند.بعدها بود كه فهميدم از خدمه كاروان است كه هر سال با كاروان همراه مي شود و انصافا شيرزاد بود با آن همت و ارادت به جانبازان . آقا عبدا... و همسر ما هم از همين ابتدا با هم بودند . ( و تا آخر سفر !)

 در آسمان بر خلاف خيلي ها نه خوابم برد و نه قرارم ! كمي كتاب خواندم . كمي نوشتم . واقعا چند سفر ، چند راه ، چند پروازبه مدينه ختم مي شود در عمر آدمي ؟؟؟

 نوشته ام :" حالا در آسمان به طرف مدينة النبي در حركتيم. اين كدام مدينه است ؟ همان كه يك روز پيامبر را در آغوش گرفت ؟ همان مدينه عاشق كه با باران هدايت پيامبر قد مي كشيد و مردمانش همه ايثارگر و مجاهد بودند . همان كه اولين مسجد اسلام را در خود ديد. همان مدينه بي قرار خطبه هاي پيامبر... مدينه مجاهدان صدر اسلام ،مدينه پر انصار ، مدينه مهربان با مهاجران ... مدينه تعقل و لطافت و خلاقيت ، مدينه قدرت و اقتدار... يا مدينه داغ رحلت پيامبر، مدينه سوگوار، مدينه ماتم گرفته ، مدينه سوخته ! مدينه لبخند آخر زهرا ! مدينه پيوند دو معجزه اسلام ( علي و فاطمه ) در سايه قرآن ! اين مدينه مدينه باليدن  زهراست ! مدينه مادر شدن زهرا ! مدينه تجليات خدا در اين جسم نازنين... مدينه تولد گل حسن در خانه توحيدي علي ! مدينه آغاز حيات وجودي به نام حسين ... حسين ...

 خدايا من به سوي كدام مدينه در حركتم ؟

خدايا ببخش كه با انبوهي از كارهاي نا كرده آمده ام. ببخش و در اين كاروان نازنينان درگاهت مرا هم بپذير !"   

 

 

***

 

آي!! پروانه اي مي خواهد به خورشيد برسد. مي شود آيا؟؟؟

  نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 11:27

...... |     |......

 

 

 

 

 

نوشتم پیله و نشستم که فکر کنم تا چرا پیله !!! تازه یادم می آید که انگار ما پیله نشینان انتظاری سختیم که عمر پیله نشینیمان از هزار سال نوح نبی گذشته است . ایوب روزگاریم که باشد دستی از تجلی برآید و پیله را بشکافد و پروانه وار گردش طواف آریم ...