تبليغاتX
::: pille >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

 

**********
آرشیو موضوعی

از جنس پرواز
دلتنگی

**********
آرشیو نوشته های قبلی

87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31

**********

همراهان

 

آذرپيام
آقا مهدي باكري
ابتدا
برعكسيم
آرمانخواهي
حيات طيبه
بارانانه
صحيفه امام خميني
پاتوق خانا
ققنوس
عالمي ديگر
بت ها
روز دلتنگي
ايپك
محمود صارمي
عصر ظهور
حلقه
چله
قافيه

.

.

.

.

.

web designer
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

آذرپيام

align="center"> 

 

designer

.

.

.

 

 

تکه ای از کمان

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


کمتر نشریه ایست که سالها بعد از انتشار بتواند باز هم حرف بزند و حرفهایش ارزش شنیده شدن را داشته باشند. در ایم میان به جرات می توانم بگویم که "کمان" یکی از نوادر است. نشریه ای تخصصی در حوزه ادب و هنر  پایداری که در فاصله سالهای۷۵ تا ۸۳ در ۲۰۰ شماره به شکل هفته نامه منتشر شد. مدیر مسوولش هدایت الله بهبودی و سردبیرش مرتضی سرهنگی شاید از معدود کسانی بودند که به کارشان ایمان داشتند و می دانستند چه می کنند .( سال ۸۴ بود که رهبر ما از این دو تن به نیکی یاد کرد و فرمود اگر می توانستم در مدح این دو قصیده می گفتم !) هنوز خواندن آرشیو کمان که خوشبختانه در بنیاد طوبی موجود است مرا سر ذوق می آورد. شنیدم یکی از دوستان عزیزم خانم عوض پور به فکر افتاده برای پایان نامه کارشناسی ارشدش در روزنامه نگاری کمان را زیر ذره بین ببرد. امیدوارم در این کار باارزش موفق شود.

بعضی وقتها کمان را که ورق می زنم انرژی مضاعفی برای نوشتن از جنگ و مردمانش پیدا می کنم. یک تکه کوتاه از کمانی را که در دست دارم به عزیزانی که گاهی دقایقی در این پیله سر می کنند تقدیم می کنم:

احترام ابدی برای یک جنگ

" رفیق! بر زمینی که من آرمیده ام بیدار باش. من در میدان نبرد کشته شدم پس حق من است که این را از تو بخواهم. آن گاه که پسرم چشم به جهان گشود من چشم از جهان بستم . من جان باختم به خاطر او و به خاطر تو نیز هم!" این جملات در تالار ارتش سرخ در آرامگاه ویکتور هیل در پراگ نقش بسته است. سالهاست که مردم این چند جمله را با حسی آکنده از غرور و احترام می خوانند و هزاران بار خوانده شدن آن رنگ تکراری شدن به آن نبخشیده است ....

کمان-۱۱۵    

  نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 9:32

...... |     |......

 

 

 

 

 

نوشتم پیله و نشستم که فکر کنم تا چرا پیله !!! تازه یادم می آید که انگار ما پیله نشینان انتظاری سختیم که عمر پیله نشینیمان از هزار سال نوح نبی گذشته است . ایوب روزگاریم که باشد دستی از تجلی برآید و پیله را بشکافد و پروانه وار گردش طواف آریم ...