تبليغاتX
::: pille >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

 

**********
آرشیو موضوعی

از جنس پرواز
دلتنگی

**********
آرشیو نوشته های قبلی

87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31

**********

همراهان

 

آذرپيام
آقا مهدي باكري
ابتدا
برعكسيم
آرمانخواهي
حيات طيبه
بارانانه
صحيفه امام خميني
پاتوق خانا
ققنوس
عالمي ديگر
بت ها
روز دلتنگي
ايپك
محمود صارمي
عصر ظهور
حلقه
چله
قافيه

.

.

.

.

.

web designer
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

آذرپيام

align="center"> 

 

designer

.

.

.

 

 

...حسین

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


می گویم : امین ! بشین ببین خانوم چی می گه !

می گوید : مامان ! چهار بار اینو شنیدم ! می دونم چیه ...موبایلتو بده بازی ...

یادم می افتد چند سال است اینها را شنیده ام. روضه های تکراری را ... یادم می افتد روزی که دخترکی بودم که زیر چادر مادر خزیده بودم و در آن خانه انتهای کوچه شهید ستار داداشی تجسم می کردم اسبی را که تنها و خونی مانده است ... و سعی می کردم گریه کنم ...

یادم می افتد سالهای بلندی که در شعر و نقاشی و اعتراض و دردهای بی اساسو "منیت"   گذشت ... سالهایی که تازه موج روشنفکری و ... داشت راه می افتاد و من به هر چه شهید و مذهب و مومن بود شک داشتم و دست و پا می زدم و گیج و خسته و گرفتار و درمانده و ... 

و بعد وقتی که رفته رفته بیدار می شدم و پوست می انداختم و می دیدم که علی دارد برای من حرف می زند و می شود "فاطمه " را در ماه دید ... در مه دید ... صدای رنجور و کلمه های بی تابش را شنید که آدم ها را صدا می زند و بعد ... دوباره به حسین رسیدم که تکراری نمی شود .که همه چیز را معنا می کند ... که بیچاره می شوم در برابر معناهایش ... سالهاست می خوانمش و خودش هدایت می کند ... چیزهایی می رساند ... امسال هم که" مقتل  شوشتری" مرا خاک نشین کویش کرد ... خدا خدا می کنم  روزی پسرکم " حسین " را درست بشنود ... درست بفهمد ... درست بخواند!  

  نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 13:10

...... |     |......

 

 

 

 

 

نوشتم پیله و نشستم که فکر کنم تا چرا پیله !!! تازه یادم می آید که انگار ما پیله نشینان انتظاری سختیم که عمر پیله نشینیمان از هزار سال نوح نبی گذشته است . ایوب روزگاریم که باشد دستی از تجلی برآید و پیله را بشکافد و پروانه وار گردش طواف آریم ...